احساس عجیبی ست ، ... گرفتار تو باشمدر طالع من نیست ، ... سزاوار تو باشمبا دیده ی شَک می نگرم باز به تقویم ،شاید که مقدّر نشود ... یارِ تو باشمای دوست! که بر شانه ی من تکیه نکردی ،قسمت نشد اندازه ی دیو
برچسب:
نویسنده: سپیده میرزاپور
شَک میکنی به خویش و به باوَر نمیرسی!ای زندگی! ... چرا تو به آخَر نمیرسی؟این روزهایِ بد ، ... دو برابر که میدَوی ،می بینی آخرش ، دو بَرابر ، نمیرسی!هر قَدر بال و پر بزنی ، سَمتِ اوج هاگُنجشکِ من! به پا
برچسب:
نویسنده: سپیده میرزاپور